بفرمایید؛ این هم از دموکرات های مؤدب و باهوش!
بفرمایید؛ این هم از دموکرات های مؤدب و باهوش!
برجام این روزها دیگر واقعاً دارد به یک تجربه بزرگ و تاریخی تبدیل می شود. از زمانی که حتی طراحان آمریکایی آن هم زیر تعهدات خود زده و آخرین نقطه امید خوش باوران به خویش در ایران را به کانون یأس آن ها بدل کرده اند.

اکنون دولت بایدن رسماً آب پاکی را بر دستان دوستداران خویش در ایران ریخته و امیدهای آن ها برای برگشت آمریکا به برجام را به باد داده است. به همان ها که بعد از روی کار آمدن ترامپ سعی کردند خود را فریب دهند و در بدعهدی و نامردی بین دموکرات ها و جمهوری خواهان آمریکا تفاوت بگذارند. به همان ها که مذاکرات هسته ای را یک دستاورد درخشان می دانستند که فقط به یک بدشانسی کوچک به نام ترامپ برخورده است. به همان ها که با شکست هیلاری کلینتون عزا گرفتند و برای پیروزی بایدن لحظه شماری می کردند.

اکنون شاید دریابند که دموکرات ها با سلاح تزویر چقدر می توانند خطرناک تر باشند. سلاحی که اکنون در دستان جو بایدن است. در دستان کسی که از یکسو از دیپلماسی و مذاکره حرف می زدند و از سوی دیگر به توافقی که چهارسال پیش خودش امضا کرده پشت پا می زند! کسی که هم تحریم ها را برنمی دارد و هم با رندی به دنبال اجماع سازی دوباره علیه ایران است. یعنی هم میراث ترامپ جمهوری خواه را حفظ می نماید و هم از برگ برنده دموکرات ها استفاده می نماید.

برخی که چهارسال ملت را معطل نگاه داشتند که صبر کنید جمهوری خواهان می روند و رفقای دموکراتمان دوباره باز می گردند. صبر کنید با بازگشت آن ها، دوباره آفتاب تابان برجام بر پهنه این سرزمین می تابد، اکنون چه پاسخی برای ملت ایران دارند!؟ اوباما را مؤدب و باهوش و ترامپ را دیوانه خطاب می کردند تا مردم را منتظر بازگشت مجدد عقلا در آمریکا نگه دارند لکن غافل از آن بودند که عقلا، تیغ نیرنگ شان تیزتر است.

اگر کشورمان این روزها در تله بدعهدی غرب گرفتار شده است، ریشه اش اعتماد به بدعهدان است. اعتمادی که در طول روزهای مذاکرات، رهبر انقلاب بارها نسبت به آن هشدار دادند و به تجارب تاریخی از بدعهدی آمریکایی ها اشاره کردند. اما گویا گوش شنوایی در کار نبود، عده ای غرّه از آن بودند که به قول خودشان زبان دنیا را بلدند و مشکل این بوده که تا به حال بر سر کار نبوده اند. غرق در این خیالات خویش، هم در رسیدن به توافق تعجیل داشتند و هم از موضع خود کم بینی و ضعف و نیاز با طرف غربی پای میز مذاکره می نشستند. دائماً پالس یأس از ایران به دشمن مخابره می کردند و آینده ملت را به نتیجه توافق هسته ای گره می زدند. از خزانه خالی می گفتند و آب خوردن مردم را هم به آینده برجام حواله می دادند و به این ترتیب دندان طمع دشمن را برای امتیاز طلبی بیشتر و امتیازدهی کمتر تیز می کردند. در نهایت هم که شروط نُه گانه رهبر انقلاب را زیرسبیلی رد کردند. خب! با این اوصاف، اگر نتیجه ای بهتر از این رقم می خورد جای تعجب داشت!

در اولین دور مذاکرات هسته ای و پس از توافق سعدآباد، کلاه گشادی بر سرشان رفت، درس عبرت نگرفتند. با معمار و بنیانگذار هسته اصلی تحریم های ایران یعنی همان اوبامای مؤدب به توافق دیگری رسیدند ولی وی از همان ابتدای کار، بنای کارشکنی در توافقی که خود امضا کرده بود گذاشت و به خدعه، بانک ها و سرمایه گذاران غربی را از همکاری با ایران برحذر داشت. با اینحال از حرف شنوی و همراهی با او دست برنداشتند. با عوض شدن یک دولت در آمریکا، همه آنچه به آن افتخار می کردند، به یکباره فروریخت ولی باز به خویش وعده بازگشت دموکرات ها را دادند. اکنون هم که بایدن دست رد به سینه شان زده، آیا هنوز هم نمی خواهند بجای خوشخیالی و اعتماد به غرب، به توان ملت خود اتکا کنند!؟ آیا همچنان برای کسانی به قول و امضای خویش احترامی قائل نیستند، احترامی قائل اند!؟

  • نویسنده : حسین رجائی