چرا تنها راه نجات برجام، “خروج از برجام” است!؟
چرا تنها راه نجات برجام، “خروج از برجام” است!؟
نگارنده در نوشته های مختلفی در ماههای اخیر اشاره کردم که تنها راه مجبور کردن آمریکایی ها به اجرای تعهداتشان، بالا بردن هزینه بدعهدی از طریق "افزایش مدیریت شده و هوشمندانه تنش" و "کاهش شفافیت در برنامه هسته ای ایران" است لکن تحولات جدید گویای آن است که حتی اثرگذاری این روش نیز به تدریج کاهش یافته است

زیرا دولت جدید آمریکا، اقداماتی از این نوع را در راستای تلاش ایران برای حفظ برجام تعبیر کرده و در نتیجه آمادگی خود را برای تحمل هزینه های کوچک به امید دست یازی به دستاوردی بزرگ افزایش داده است.

به گزارش پایگاه خبری تحلیلی وکیل ملت اینکه دولت بایدن، تنش افزایی ایران را ذیل تلاش ایران برای حفظ برجام تعریف می کند به این معناست که به آن به عنوان یک مانور تبلیغاتی و موقتی نگاه می کند و نه یک چرخه نگران کننده افزایش تهدید. این خود برای آن ها به این معناست که اگر مقداری صبوری پیشه کنند تا طرف ایرانی این روش را بیفایده ببیند، در نهایت ایرانی ها خسته شده و بر سر میز مذاکرات جدیدی حاضر خواهند شد. این تصور غلط از آنجا برای آمریکایی ها متحدان اروپایی شان پدید آمده که صبوری چهار ساله ایران برای حفظ برجام در دوره ترامپ، پیام اشتباهی را به آن ها مخابره کرده و به این گمان صد در صد غلط رسانده که حتی در صورت برنداشتن تحریم ها هم، برجام فی ذاته برای ایران دارای ارزش است.

حقیقت آنست که ظرف شخصیتی ترامپ به گونه ای بود که موفقیت وی را در قالب “نظریه مرد دیوانه”، تضمین می کرد. به همین جهت شاید حزم و احتیاط ایران در برابر وی عاقلانه و توجیه پذیر به نظر می آمد، لکن اکنون شرایط تا حدی وارونه شده است. اکنون این ایران است که حق دارد در قالب “مردی عصبانی” ظاهر شود. درست است که ایران بدعهدی دولتی مثل ترامپ را تحمل کرد، اما قرار نیست بعد از چهارسال صبوری، همین بدعهدی را از سمت کسانی که خودشان برجام را امضا کرده اند هم تحمل نماید.

گرچه ترامپ دست دولت بایدن را با ابزار تحریم پر کرده و به ظاهر آن را در موضع قدرت قرار داده است ولی اینگونه نیست که دولت جدید آمریکا نقطه ضعف و محذوریتی نداشته باشد. انتظاری که جهان از دولت بایدن دارد، متفاوت از انتظاری است که از دولت ترامپ داشته است. هزینه ای که بایدن برای فروپاشی احتمالی برجام خواهد پرداخت بسیار بیش از آن است که ترامپ قرار بود بپردازد. شاید اروپایی ها تحت تاثیر همان انگاره غلط و به طمع امتیاز دادن ایران در مسائل منطقه ای و موشکی، مدتی را با دولت بایدن همراهی کنند ولی بعید است تا مقصد فروپاشی برجام با وی همسفر شوند. انتصاب اخیر فردی چون ریچارد نفیو، هم به معنای برنامه بایدن برای تداوم بازی تحریم-مذاکره و هم نشان دهنده همین محذوریت آن برای حفظ چارچوب برجام است.

تا طرف غربی، حجم واقعی عصبانیت ایران را از اینهمه شرارت و بدعهدی درک نکند و تا عزم ایران را برای حتی خروج از برجام و تحمیل هزینه های سنگین به غرب جدی نبیند، بعید است که به تعهداتی برجامی خویش بازگردد. از این منظر یا باید سطح تنش را آنقدر بالا ببریم که خارج از محاسبات و آمادگی طرف آمریکایی باشد و یا آنکه عزم جدی خود را برای خروج از برجام به گونه ای نشان دهیم که برای آن ها باورپذیر شود. ترسیدن از سایه توهمی جنگ، می تواند پاشنه آشیل ایران در این مسیر باشد.

فن چانه زنی، اصول خاص خودش را دارد. کسی در نهایت پیروز است که بتواند عزم قویتر و اعتماد به نفس بالاتری از خود نشان بدهد. شاید اگر تیم مذاکره کننده ما میتوانست این عزم و اراده را از خود نشان بدهد، محصول مذاکرات خیلی بهتر از آنچه بود که الان هست. لکن وقتی سطح یک مسئله ملی و راهبردی به نام مذاکرات هسته ای به سیاست های جناحی تقلیل یافت و وقتی دائماً پالس های ضعف و نیاز به طرف غربی مخابره شد و مدام ترس از سایه جنگ تبلیغ میشد، چگونه می توان انتظار داشت که مذاکره کننده ایرانی از موضع قدرت با طرف مقابل خود صحبت کند و یا آنکه مذاکره کننده غربی، اراده و اعتماد به نفس همتای ایرانی خود را باور نماید. در چنین شرایطی، فی المثل هرگونه تهدیدی مبنی بر خروج از مذاکرات، به عنوان بلوفی برای امتیازگیری بیشتر تعبیر شده و نتیجه ای در بر نخواهد داشت.

آنچه در خصوص فن چانه زنی اشاره شد بدین جهت بود که تاکید شود بدون یک عزم جدی مبنی بر خروج از برجام در صورت تداوم بدعهدی غرب، هیچ دستاوردی محقق نخواهد شد. وقتی خودمان باور نداشته باشیم که قادر به پذیرش این سطح از ریسک هستیم، چگونه می خواهیم طرف مقابل تهدیدمان را باور کند و آن را یک بلوف و حرکت نمایشی نداند. با کنترل دائم خشم، چگونه انتظار داریم دنیا حجم عصبانیت ما و در نتیجه عمق فریبکاری طرف مقابل را بفهمد. البته که بین عصبانیت کور با خشم راهبردی تفاوت بسیار است.

دولت جدید آمریکا نسبت به سلف خود، دولتی با ریسک پذیری پایین تر و پیش بینی پذیری بالاتر است. چون نه آن شخصیت سیاسی و نه دیوانگی ترامپ را دارد و نه شرایط بغرنج داخل آمریکا و صحنه بین الملل به آن اجازه ریسک می دهد. این فرصتی است که متأسفانه رقبا بجای ما در حال استفاده از آن هستند. خودتان را جای دولت بایدن قرار دهید. وقتی در برابر فشارهای بی امان جمهوری خواهان و لابی های اسراییل و اعراب خلیج فارس، فشار و مزاحمت خاصی از سوی ایران احساس نمی کند، چرا باید با امتیاز دادن به ایران برای خود دردسر بخرد!؟

چنین دولتی تنها زمانی به تعهدات برجامی اش برمی گردد که در برابر فوج مخالفان بازگشت آمریکا به برجام، دستش پر از ادله قانع کننده باشد. افزایش تشدید شونده تنش و عزم جدی ایران برای خروج از برجام نه تنها دست دولت بایدن را به اجبار پر می کند، بلکه حتی می تواند خود دشمنان منطقه ای ما را هم به تسلیم وادارد. ترس دشمنان منطقه ای ایران از موشک های دقیق ایران، آن ها را به استفاده از تحریم ها برای مهار ما تشویق کرده است، کافی است متوجه شوند از این شیوه نتیجه عکس گرفته اند یعنی افزایش فشار بر ایران، نه تنها هزینه هایشان را کاهش نمی دهد بلکه لحظه به لحظه با ایرانی پیش بینی ناپذیرتر و خطرناک تر روبرو می سازد. آنگاه خودشان غرب را به سمت اجرای تعهداتش هل می دهند. البته همه این ها به شرط توجه به این نکته کلیدی است که بدانیم همه بازیگران به آثار خسارت بار جنگ واقفند و هیچ یک پذیرای آن نیستند. بنابراین کسی بازنده این رقابت چانه زنی است که بیش از دیگران از سایه موهومی جنگ بترسد و آن کسی برنده است که عزت و منافع ملی اش را به ترس نفروشد.

  • نویسنده : حسین رجایی، کارشناس بین الملل،