به بهانه ۸مارس روز جهانی زن /فمینیسم ایرانی علیه زنان!
به بهانه ۸مارس روز جهانی زن /فمینیسم ایرانی علیه زنان!
اقتضائات دنیای مدرن اسارت در پی دارد اما هم‌هنگام رهایی بخشی هم از خود نشان می دهد.

مدرنیته یکبار با اعطای حقوق حداقلی به بردگان و آزادی حداقلی آنها، یکبار با اعطای حقوق حداقلی کارگران و بار دیگر با توجه به زنان خود را بازآرایی و بازاتولید کرده است. در این میان، جریان حقوق و زن در غرب تنها جریانی بود که عمدتا اسارت و تنهایی و عسرت انسان ها را پدید آورد و تشدید کرد. فردگراترشدن انسان در غرب که یک عامل آن افکار افراطی زنان فمینیست در نبرد با مرد بوده و درباره مردانه بودن جامعه دست به اغراق و اغوا زدند، زیر پای زنان بسیاری را که مردستیز نیستند نیز خالی کرد. فمینیسم این واقعیت را تسریع کرد: مرد را از تکیه گاه بدل به موجودی کرد که زن همیشه دسترس اوست و دیگر چندان قرار نیست تکیه گاه زن باشد. امروز زنان موفق زیادی حتی به عنوان شخص اول کشورهای خود هستند که به خوبی می دانند حتی آنها هم به تکیه گاه احتیاج دارند و این ذات زیبای زن است که بیشتر فمینیست ها نتوانستند آن را درک کنند. ضمن اینکه اغلب این افراد، افرادی مبتلا به فرافکنی و روان نژندی هستند و با کینه با مرد برخورد می کنند.

فمینیسم عمدتا یک عامل تنهایی هم مردان و هم زنان است. فردگرایی و سبک زندگی مجردی از این جریان تأثیر منفی زیادی گرفته است. هرچند فردگرایی مثبت هم در غرب و هم در ایران وجود دارد اما وجود آن چندان وجودی و وجدبرانگیز نیست. دیگر چندان خبری از همدلی که مهمترین کانون و سرچشمه آن خانواده بود نیست.

زن در مقام مادر مهمترین نماد و نمای همدلی و مراقبت است. بی وجه نیست که فمینیسم اخلاق خود را اخلاق مراقبت می نامد. اگرچه ادعایی منطبق بر حقیقت و دور از تناقضات اساسی نیست. می توان از اخلاق وظیفه، اخلاق سود، اخلاق لذت، اخلاق سعادت، اخلاق رستگاری، اخلاق فضیلت و درنهایت اخلاق مراقبت یا اخلاق فمینیسم یاد کرد اما واقع آن که بخش عمده ای از فمینیست ها و حتی بخشی بزرگ از قائلان به فمینیسم موج سوم نه تنها نسبتی با مراقبت و حمایت ندارند بلکه در تنور تقابل میان زن و مرد دمیده اند. مرتضی مردیها روشنفکر لیبرال هم در کتاب امنیت در اغماء به درستی می گوید که فمینیسم در ایران مسئله‌زنان است تا مسئله‌ی زنان. یعنی جنگیدن و زدن با مسئله است تا این که مسئله زنان باشد. واقعیت این است که مسئله امروز عمده زنان در جامعه ایرانی نه فمینیسم است نه بسیاری از دغدغه های فانتزی این جریان.

هرچند جریان فمینیسم در غرب به مراتب قابل دفاع تر بوده و بیش تر اهل دانش است و به اندازه نسخه بدلی و ایرانی آن دچار عقده گشایی نیست.

البته در خود غرب نیز فمینیسم دچار تناقض درونی جدی است. یک مصداق این تناقض آن است که از طرفی به کالایی شدن و نگاه ابزاری و بازاری به زن انتقاد می کند اما از سوی دیگر بعضا خانه داری را به عنوان شغل و چیزی که مرد باید در برابر آن تکلیف مالی داشته باشد مطرح می کند. تناقضی که به ایران نیز راه یافته و برخی سودای تنصیف یا نصف کردن اموال پس از طلاق و دادن حق طلاق به زن را هم دارند. از همان آغاز زندگی با نام طلاق زندگی را پیشاپیش آلوده به تردید و ترد و شکننده می کنند. گویی این رابطه پیشاپیش شکست خورده است.

در حالی که می بایست روابط زن و مرد در زندگی مشترک مبتنی بر عشق و فضیلت یا اخلاق درونی باشد؛ اخلاقی که نه از روی تکلیف قانونی بلکه از روی دوستداری و عواطف عمیق است. به سخن دیگر اتکای اصلی و اصیل آن بر اخلاق باشد نه قانون و عرف و یا چیزی دیگر. اقتصادی کردن خانواده و قداست زدایی از آن یعنی زیر یوغ منطق نولیبرال یا بازار رفتن. فمینیسم ایرانی اگرچه منتقد سرمایه داری باشد اما در دامان آن می ماند یا به دامان آن بازمی گردد. به سود سرمایه داری عمل کرده و سبب به کارگیری زن برای جذابیت بیستر مظاهر و سبک زندگی سرمایه سالار شده است. عطاءالله رفیعی آتانی به درستی می گوید که «اگر در غرب، بازار کنون مناسبات اجتماعی و سیاسی است، در نظام اسلامی و در ولایت فقیه، خانواده کانون است و خانواده مجرای ولایت است.» منطق بازار در غرب بر مسئله زن هم اشراف دارد.

خانواده جایی است که فرد محبت و مرجعیت، همدلی و گفت و گوی دیگرخواهانه و فداکارانه را تجربه می کند. این درحالی است که فمینیسم پیوند ازدواج به عنوان آغاز خانواده را بدل به قرارداد کرده و از همین جا سستی و موقتی بودن و سطحی بودن رابطه زناشویی شروع می شود.

آغاز پاراگراف پایانی این یادداشت را به نقلی از آنتونی گیدنز جامعه شناس مشهور انگلیسی می سپاریم. او در کتاب فراسوی چپ و راست می گوید فروپاشی خانواده از تضعیف جایگاه پدر آغاز شده است(نقل به مضمون). از پدرسالاری دفاع نمی کنم اما فروریختن جایگاه پدر توسط بیشتر فمینیست ها نابخشودنی و سبب ریختن آوار بر سر انسان از جمله زنانی شد که دغدغه های واقعی و انسانی دارند. تحقیر نقش مادری توسط آنها و انکار طبیعی بودن این نقش به زیان زنان هم تمام شد و این مهمترین تمایز و برتری را تخریب کرد.

  • نویسنده : دکتر محسن سلگی