امید به آمریکا، دندانی که باید کشید…
امید به آمریکا، دندانی که باید کشید…
از چهل سال قبل که دولت دموکرات کارتر اولین تحریم علیه ایران را وضع کرد و دارایی های ملت ما را بلوکه نمود تاکنون هر یک از ساکنان کاخ سفید فقط بر شدت تحریم ها افزوده اند و هیچکدام از فشارها نکاسته اند. بایدن هم مانند ترامپ در همین راستا حرکت می کند. اصولا سیاست خارجی امریکا در غرب آسیا تغییر نمی کند مگر اینکه عامل خارجی آن را به عقبگرد وادارَد.

اگر ایران مانند دهه ۱۳۶۰ هیچ برنامه هسته ای یا موشکی هم نداشته باشد باز هم آماج فشارها و حتی حملات آمریکا قرار خواهد داشت و برعکس اگر از مولفه های راهبردی و عوامل قدرت خود به ویژه در مسائل منطقه برای اعمال فشار به امریکا استفاده کند، واشنگتن مجبور به کاهش فشارها و امتیازدهی می شود.

امریکا در سال ۱۳۶۷ چهار میدانی نفتی ایران به نام های رسالت، رشادت، نصر و سلمان را به توپ بست و همه تاسیسات گرانقیمت فراساحل آنها را نابود کرد. بر اثر آن تولید نفت ایران ۵۳۰ هزار بشکه در روز کاهش یافت. همچنین به کشتی ایران اجر حمله کرد و آن را اشغال سپس غرق کرد. این جدای از شلیک موشک به پرواز ۶۵۵ ایران ایر بود که ۲۹۰مسافر آن را کشت. این جنایت ها در زمانی بود که ایران در حال دفاع در برابر صدام متجاوز قرار داشت و هرگز برنامه های موشکی، اتمی یا منطقه ای برای ایران مطرح نبود. بنابراین اقدامات برای فشار به ایران فقط و فقط برای سخت کردن زندگی مردم و آسیب زدن به استقلال کشورمان است و نیازمند هیچ بهانه ای نبوده و نیست.

اصولا هدف امریکا از برجام راستی آزمایی فعالیت ایران و لغو تحریم ها نبود بلکه هدف واشنگتن این بود که مرحله به مرحله قدرت ایران را کاهش دهد سپس کشورمان را به لیبی دوم تبدیل کند.

به تجربه لیبی دقت کنیم؛ قذاقی بعد از مذاکره و توافق با آمریکا اول توان موشکی و اتمی را از دست داد سپس فشار اقتصادی را تحمل کرد در نهایت حکومتش متلاشی شد آنگاه لیبی در جنگ داخلی ویرانگر سوخت و چند تکه گردید. این هدف مطلوب امریکا برای دیگر کشورهاست. اینکه ایران به تعهدات هسته ای خود در قالب برجام عمل کرد اما امریکا از تعهداتش شانه خالی کرد سپس از برجام خارج شد نشان می دهد که دولت امریکا هرگز به فکر حل اختلافات خود با ایران نبوده است.

قطعا بدتر از این نمی شود

سوال مهم این است که اگر ایران فعالیت های هسته ای و موشکی خود را با نهایت توان پیگیری کند و تاثیرگذاری منطقه ای را به شدت گسترش دهد چه خواهد شد؟ پاسخ این است امریکا بیش از آنچه انجام داده هیچ اقدام دیگری نمی تواند انجام دهد. در بدترین حالت اگر امریکا پرونده ایران را به شورای امنیت ببرند و هر ۱۵ کشور عضو نیز علیه ایران رای دهند می تواند تحریم های سازمان ملل را علیه ایران اعمال کنند که دقیقا با تحریم های حال حاضر امریکا درباره روابط بانکی و نفتی ایران هیچ تفاوتی نخواهد داشت.

بنابراین از منظر اقتصادی در بدترین حالت ممکن، شرایط برای ایران هیچ تفاوتی با اکنون نخواهد داشت. درباره تهدید نظامی نیز امریکا دیگر توانایی جنگ فراگیر با یک قدرت منطقه ای که دارای توان موشکی جدی است را ندارد.

شرایط امروز امریکا با ۲۰ سال قبل که به کشورهای ضعیف فاقد ارتش مانند افغانستان سال ۲۰۰۱ یا عراق سال ۲۰۰۳ حمله کرد، فرق دارد.

امریکای امروز هرگز توانایی یک جنگ فراگیر با صدها میلیارد دلار هزینه را ندارد و میزان خسارت و زمان پایان آن نیز معلوم نیست. بنابراین آنچه در اختیار امریکا بود تاکنون به کار گرفته شده و تنها گزینه روی میز دولت بایدن فقط فریب افکار عمومی یا دیپلماسی عمومی برای خرید زمان است.

چرا امریکا اراده جنگ را ندارد

بوش دوم دولت امریکا را با مازاد بودجه ۷۰۰ میلیارد دلاری از کلینتون تحویل گرفت و زمانی که رفت کسری بودجه صدها میلیارد دلاری را برجای گذاشت. بخش بزرگی از بحران مالی سال ۲۰۰۸ نتیجه هزینه های بی ثمر دو جنگ بوش بود.

در اواخر دوران بوش دوم، بروز ورشکستگی موجب بحران اقتصادی شدیدی در وال استریت شد. این وقایع، توأم با انباشتگی روزافزون بدهی و بحران مالی ۱٫۳ تریلیون دلاری فدرال، منتج به کسادی شدید در آمریکا و رکود بازارهای جهانی گردید. دولت بوش بسته نجات مالی ۷۰۰ میلیارد دلاری را به اجرا گذاشت اما آثار بحران مالی سال ۲۰۰۸ آمریکا ادامه داشت تا دولت اوباما قانون بهبود و سرمایه‌گذاری مجدد(American Recovery and Reinvestment Act of 2009) را در فوریه ۲۰۰۹ اجرا کرد که بر طبق آن ۸۰۰ میلیارد دلار از خزانه ملی برای پشتیبانی از وال استریت و تزریق نقدینگی در بازارهای آمریکا اختصاص یافت.

در زمان بوش دوم گفته می شد طرح نجات مالی برای جلوگیری از سرایت بحران اقتصادی از وال استریت به کوچه و خیابان است اما همگان فقر و بدبختی اکثریت مردم امریکا را در آشوبهای تابستان سال ۱۳۹۹ دیدیم. تاکنون نیز بحران با ارائه یارانه گسترده تسکین یافته است.

اکنون شرایط برای امریکا به حدی وخیم است که مهمترین برنامه داخلی بایدن، طرح دو هزار میلیارد دلار برای ارائه یارانه، کمک هزینه مسکن و تامین فوری غذا برای ۱۳۰ میلیون نفر در ایالات متحده است. جمعیت امریکا ۳۳۰ میلیون نفر است و این نشان می دهد یک سوم جمعیت امریکا به دلیل مشکلات اقتصادی و بیکاری برای رهایی از گرسنگی، بی‌خانمانی و تامین هزینه درمان به شدت به یارانه سنگین دولتی برای یارانه ۱۲۰۰ دلاری، دو برابر شدن دستمزدها و پوشش بیشتر بیمه بیکاری نیاز مبرم دارد. در چنین شرایطی چگونه آمریکا می تواند به جنگ شدید خارجی بی ثمر بیاندیشد.

چه باید کرد

تنها گزینه مقابل ایران حمایت گسترده یارانه ای از مردم متوسط و ضعیف و اخذ مالیات از ثروتمندان از یک طرف و اعمال فشار منطقه ای به امریکا از طرف دیگر است. ایران باید به گونه ای دستمزد و یارانه را افزایش دهد که مشکلی برای مردم وجود نداشته باشد و فکر لغو تحریم ها را هم از سر بیرون کند. چرا که آن‌ها هرگز این کار را نخواهند کرد.

تجربه اثبات کرده امریکا و هر قلدر دیگری زمانی عقب می نشینند که با رویارویی قدرتمندانه مواجه شوند. نیازی نیست کار سختی انجام گیرد. ولی باید بدانیم دولت سعودی خط قرمز و نقطه ضعف بقای امریکاست.

امریکا برای استمرار سلطه دلار بر تجارت جهانی نیازمند فروش نفت به دلار است و این مهم با تبعیت دولت سعودی از امریکا ادامه می یابد. بنابراین شاهرگ حیات امریکا که استیلای دلار بر تبادلات تجاری بین الملل است فقط با استمرار حکومت آل سعود بر عربستان در امان است و برعکس اگر دولت سعودی از درون  و توسط مردمش زیر فشار داخلی قرار گیرد می توان به تغییر روش آمریکا امیدوار بود.

علت اصلی فشار امریکا برای کاستن از توان بازدارندگی منطقه ای و دفاعی ایران نیز، همین حفظ و بقای دولت خونریز آل سعود است. دولتی که همیشه یک پای ثابت ضد ایران و علیه دموکراسی بوده و خواهد بود.

  • نویسنده : پارسا نجفی، کارشناس بین الملل